|
بی تو یابن العسکری آرام جان گم کرده ایم |
|
چه رنگی؟ ظاهر زیبایی داشت ، امروزی لباس پوشیده بود ، آراستگی صورتش هم نشان می داد سعی کرده دکوراسیون ظاهریش را با هارمونی رنگ های لباس و صورت حفظ کنه . چشم آدم نا خود اگاه به طرفش کشیده می شد! تو فکر بودم چه جوری تعادلش را می تونه با ان پاشنه های 15سانتی کفش حفظ کنه که ناگهان متوجه شدم کفش ها دارن صاف صاف به طرفم میان! اومد و تالاپ نشست کنارم روی نیم کت! با لبخند نگاهی کرد و گفت :عجب هواییه! ای بابا نه به اون ظاهرشو نه به این لهجه ی درب و داغونش!مجبور شدم با لبخندی مصنوعی به استقبال اظهار نظر هوا شناسیش برم! اونم که انگار منتظر همین لبخند تصنّعی بنده بود ، روده اش را گره زد! -حیف نیست ! بهار و هوای خوب و طبیعت به این زیبایی اما مردم انقدر خودشان را گرفتار کردند که نمی توانند از زیبایی لذت ببرن!همین شما ، خود شما ! چه قدر از دنیا لذت می برین؟ برای جواب دادن 5 ثانیه هم بهم فرصت نداد! انگار ترجیح می داد پیش فرض «هیچی » خودش به اثبات برسه! -هیچی ؟ یا خیلی کم!اما می خوای بهت بگم چه جوری می تونی لحظه به لحظه ات را خوش باشی؟ این با ر3 ثانیه بیشتر فرصت جواب نبود! -اوهوم ؟ اهل مطالعه که هستی، به قیافه ات که میاد این جور باشه! دست کرد توی کیفش و یک جزوه در آورد و گفت: -بیا مطالعه اش کن! یک دین و آیین جدید!آیینی که دنیاش خیلی قشنگه ! قشنگ ترین رنگ ها! * صفحه اول را خواندم ، دوم ، سوم ، پنجم ، دهم، ... بیستم!جزوه که تمام شد، یک شاخ ، دو شاخ ، 3 تا ، 5 تا،10 تا ، 20 تا!دستم را بردم بالا روی سرم ! واقعاَ شاخ ها در امدن ؟ سیاه ، خاکستری! بعد از خواندن این جزوه ها فهمیدم ، سرو ته این مرام و دین ساختگی به زور جز سیاه و خاکستری رنگی نداره!و برای پیدا کردن بقیه رنگ ها در این آیین یک راه بیش تر باقی نمی ماند : تعطیلی مطلق عقل! دینی که پر است از دعاوی متعدد و متشتت ! آدم بالاخره نمی فهمه «علی محمد باب»آورنده ی این دین چه کاره بوده؟! ایشان ! اولین بار با ادّعای باب بودن به پا می خیزد و می گوید من رابط بین مردم و امام غایبم!این ادعا را در نامه تسلیتی که به عبد الخالق می نویسد نیز اورده است؛(1) پس از مدّتی دومین ادّعای خود را علم می کند و اظهار می دارد من همان قیام کننده هستم که مردم منتظر اویند!(2) سپس با اوردن دو کتاب بیان فارسی و بیان عربی ، سومین ادعای خود را که پیامبر است!(3) و صاحب شریعت جدید ! بیان می دارد! داستان به همین جا ختم نمی شود و پس از چندی پا را فراتر نهاده و خود را ذات خدا وهستی او معرفی می کند!(4) ظاهرا طرفداران این ایین که خود کمی شوکه می شوند، مجلسی را ترتیب می دهند تا این جناب دعاوی خویش را به اثبات رساند!اما ان جا وی را چوب مفصلی زنند تا وی توبه کند و نطق نماید که من هیچ کس نیستم(5 )و این پنجمین ادعای باب از سر ناچاریست که : وقت ضرورت چو نماند گریز دست بگیرد سر شمشیر تیز! و خلاصه این که دیگر مدعیان این دین ساختگی نیز بخورند آن چه دیگران کاشتند!(6) اکنون شما قضاوت فرمایید ! این آیین چه رنگیست؟ * * * پی نوشت : 1- اشراق خاوری، ج1، ص 22 . 2- شوقی آفندی، قرن بدیع، ج 2، ص7. 3- نظر اجمالی 4- لوح هیکل دین، ص5. 5- ابو الفضل گلپایگانی، کشف الغطا 6- رحیق مختوم، ج1، ص78. قاموس توقیع منی، ج1، ص114.(مقام میرزا حسین علی-یکی دیگر از سردمداران بهاییت- ظهور الله!! است) کتاب مبین ، ص229 (میرزا حسین علی می گوید:انّه لا اله الّا انا المسجون؛نیست معبودی جز من زندانی تنها!!) مانند این فرمایشات فراوان است! |
آرام جان
پست الکترونيک آرشيو وبلاگ
حجاب در آیینه بهاییت آرشيو پيوندهاي روزانه
دی 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386
حدیث روز
باغ صد خاطره با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی محبوب من کجایی...؟ قاصدک های ظهور سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیات خیمه سبز عاشقان علی(ع) دولت عاشقی! سلام علی آل یاسین مصائب بی بی دو عالم علیها السلام گل نگار اذا ضاق لها صدری نگار جان نقطه سر خط ساحل افتاده وقایع اتفاقیه! نگاهی نو
monesam khoda
پشتيباني
|