تبليغاتX
:: آرام جان ::  

بی تو یابن العسکری آرام جان گم کرده ایم



 

از امروز آغاز شد... همه چیز از امروز آغاز شد... سالیان سال توطئه های منافقان که پی در پی شکست می خورد از امروز رنگ پیروزی به خود گرفت.

 هنوز اندوه فراق رسول حق در اوج بود که مصیبت ها یک به یک رو نمایاند دشمنان نقاب دورویی برداشتند و شمشیر ها از رو کشیده شد. سقیفه نشینان هم قسم شدند تا سال ها عقده ی حقارت و حسد را جبران کنند، پس زهر کین های چند ساله را یک باره بر اهل بیت عصمت فرود آوردند.

"اللهم نرغب و نشکو فقد نبینا..." از آن روز معنا گرفت و تا امروز که ظلم و ستم به حد کمال رسیده است...

سالیان طولانی غیبت ولی خدا، قرن ها شیعه کشی... حضرت عسکری در محاصره، زهر خورندگان به سم کینه ی دشمن، سالیان سال زندانی هارون الرشید ها، اسارت اهل حرم از صحرای کربلا تا شام و ... کرب و بلا...، عطش ...، سرهای بالا رفته بر نیزه ها و حسین...، همان زینت دوش پیامبر خدا بر خاک گرم کربلا.

 گوش و گوشواره... شش ماهه و چهار ساله ی کاروان کربلا و مادران داغدار.  پاره های جگرمجتبی حسن  در میان طشت در حجره ی غربت، ندای فزت و رب الکعبه ی مولای خانه نشین و از همه عظیم تر و دردناک تر هتک حرمت حریم مقدس آل رسول... آتش پشت در خانه... صدای سیلی کبود، میخ در و محسن، که "بای ذنب قتلت"؟ و مزار یاس بی نشان...

سر آغاز همه ی این مصائب از امروز و از سقیفه بود.

 لعنت خدا بر بانیان این همه ظلم و ستم.

 به راستی چه کلامی می تواند در این سوز عظیم تسلای دل درد مند صاحب عزا شود؟ جز آن که عاجزانه ظهورش را از خداوند طلب کنیم؟

 پس همه باهم دست به دعا برداریم که: اللهم عجل لولیک الفرج.

+نوشته شده درجمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 14:24 توسط |

 
منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
frees.blogfa.com