|
بی تو یابن العسکری آرام جان گم کرده ایم |
|
قال الرضا علیه السلام: کمال الدین ولایتنا و البرائه من عدونا امام رضا علیه السلام فرمودند: کامل بودن دین ولایت ما اهل بیت و بیزاری جستن از دشمن ماست.(بحار الانوار ج ۲۷ ص۵۸) اگر حلال زاده ای و شیر پاک خورده ای بگو تو با صوت جلی لعنت به دشمن علی یازدهمین ستاره از آسمان بیت نبوت افول می کند و حاصل این غروب غم انگیز، آغاز طلوع فجری فرخنده است در پس ابرهای ظلمانی غیبت، که ما سپیده دمش را نزدیک و آنان دور می دانندش. مولا جان! من عشّقَ فَعفَّ ثمَّ ماتَ ماتَ شهیدا بغضم بی اختیار ترکید؛ درسته که به نسبت خواندن خیلی از رمان ها کم تر اشک می ریختم ، اما باز هم دردناک بود و زیبا . دلم می خواست دوباره برگردم و از اول بخونمش . رمان "من او "که تمام شد کتاب را بستم و فقط چند دقیقه ناقابل گریستم؛برای کی درست نمی دونم !برای علی؟برای مهتاب؟مریم؟باب جون؟یا شاید هم کریم؟ اما هر چی بود فرقی نداشت مهم این بود که یک بار دیگه از خواندن رمانی لذت بردم! حالا بماند که به علت تحریم خواندن رمان این دفعه جرات نداشتم بیشتر ابراز احساسات بکنم!آخه راستش اخیراً که داشتم "کلیدر" را می خوندم چون با خواندن یازدهمین جلدش یک جعبه(شما باور نکنید!!!)دستمال کاغذی حرام کردم ،دیگه ممنوع المطالعه لرّمان(عجب کلمه ای !عجب فارسی را پاس داریمی!) شدم!! اما چه کیفی داره قطع تحریم به شرطها و شروطها! از کجا به کجا رسید! من فقط می خواستم درباره جمله ای که در مطلع نوشتم بگویم و بنویسم اما...! یا علی مددی! هر چه می خواهد بگوید ، هرکه می خواهد هر چه می خواهد بگوید ، تلخ یا شیرین من تو را می گویم ای باغ بهار آور ! ای نماز آب ها را قبله ی دیرین من تو را می گویم ای بالیدنت از خاک باور آنان که بد ماندن برآشفتند من تو را می گویم ای باغی که مبعوثان قصه ی گل کردنت را بارها گفتند ... الا نور دل ها سلام علیکم علی بن موسی سلام علیکم مرا می شناسی سیه رو ترینم گنه کار و رسوا.سلام علیکم گدایی دوباره به سوی تو امد پشیمان و تنها سلام علیکم سر سفره تو همه می نشینند هم این ها هم آن ها سلام علیکم دل من شکسته،عطشناک و خسته زلال گوارا سلام علیکم تویی چاره سازم تویی دل نوازم گرفتارم آقا سلام علیکم از امروز آغاز شد... همه چیز از امروز آغاز شد... سالیان سال توطئه های منافقان که پی در پی شکست می خورد از امروز رنگ پیروزی به خود گرفت. هنوز اندوه فراق رسول حق در اوج بود که مصیبت ها یک به یک رو نمایاند دشمنان نقاب دورویی برداشتند و شمشیر ها از رو کشیده شد. سقیفه نشینان هم قسم شدند تا سال ها عقده ی حقارت و حسد را جبران کنند، پس زهر کین های چند ساله را یک باره بر اهل بیت عصمت فرود آوردند. "اللهم نرغب و نشکو فقد نبینا..." از آن روز معنا گرفت و تا امروز که ظلم و ستم به حد کمال رسیده است... سالیان طولانی غیبت ولی خدا، قرن ها شیعه کشی... حضرت عسکری در محاصره، زهر خورندگان به سم کینه ی دشمن، سالیان سال زندانی هارون الرشید ها، اسارت اهل حرم از صحرای کربلا تا شام و ... کرب و بلا...، عطش ...، سرهای بالا رفته بر نیزه ها و حسین...، همان زینت دوش پیامبر خدا بر خاک گرم کربلا. گوش و گوشواره... شش ماهه و چهار ساله ی کاروان کربلا و مادران داغدار. پاره های جگرمجتبی حسن در میان طشت در حجره ی غربت، ندای فزت و رب الکعبه ی مولای خانه نشین و از همه عظیم تر و دردناک تر هتک حرمت حریم مقدس آل رسول... آتش پشت در خانه... صدای سیلی کبود، میخ در و محسن، که "بای ذنب قتلت"؟ و مزار یاس بی نشان... سر آغاز همه ی این مصائب از امروز و از سقیفه بود. لعنت خدا بر بانیان این همه ظلم و ستم. به راستی چه کلامی می تواند در این سوز عظیم تسلای دل درد مند صاحب عزا شود؟ جز آن که عاجزانه ظهورش را از خداوند طلب کنیم؟ پس همه باهم دست به دعا برداریم که: اللهم عجل لولیک الفرج.
امان از زهر کین... از مقابل دیدگان زینب بگریز همان یک کربلا برای زینب بس است که او را یارای دیدن پاره های جگر برادر آ ن هم در مقابل دیدگان دشمن نیست... از این جا برو... گل می کند در خیالم فکری که شاید محال است هر سال ماه محرم در ذهن من این سوال است: آیا محرم دوباره با خون و آتش می آید؟ یا این که این بار عباس با مشک آبش می آید؟ غیر از جواب سوالم نذر و نیازی ندارم امسال هم مثل هر سال بسیار امیدوارم شاید که دست اباالفضل امسال تنها نماند شاید دلم کربلا را یک جور دیگر بخواند شاید پشیمان شود شمر از شمر بودن کشد دست شاید به جای لب تیغ بر روی آن تن کشد دست شاید...،ولی کربلا را دل باز هم روی نی خواند امسال هم تشنه شد اب در حسرت کودکان ماند این بار هم مثل هر سال از فکر خود می کشم دست تا این که روزی بیاید مردی که مثل حـسـیـن است. یحیا علوی فرد بی تو در محفل ما شور و صفایی نبوَد بر دل ما به خدا عقده گشایی نبود ای سراپا غم دیدن به جز از دیدن تو درد هجران تو را هیچ دوایی نبود دل بی برگ و نوا را به نوایی برسان که بدون تو مرا برگ و نوایی نبود یوسف فاطمه باز آی که بی حسن رخت بزم تاریک مرا نور و ضیایی نبود ما گدایان همه داریم به ناز تو نیاز گر بیایی تو در این دهر گدایی نبود از غم فاطمه بی تو همه جا بزم عزاست چون تو آیی همه شادند و عزایی نبود گر بگیری ز عدو داد دل فاطمه را شیعه را بهتر از این لطف و عطایی نبود طالب خون خدایی و خدا یاور توست غیر تو منتقم کرب و بلایی نبود خرم آن روز که لب را به سخن باز کنی خوش تر از صوت تو ای دوست صدایی نبود مولا جان!
از هجوم بارانی پیامک ها که قاصد تبریک تولدت بودند زمانی چند می گذرد اما باز هم تو نیامدی! گمان مبر که از پا می نشینیم، نه هرگز! سر سختتر از آنیم، شیدا تر، عاشق تر. باز هم سر کوچه می مانیم تا بیایی. چندیست دلتنگ مولایم هستم پس تقدیم به او:
فصل تقسيم گل و گندم و لبخند چشمها پرسش بيپاسخ حيرانيها دستها تشنة تقسيم فراوانيها (مرحوم قیصر امین پور) |
آرام جان
پست الکترونيک آرشيو وبلاگ
حجاب در آیینه بهاییت آرشيو پيوندهاي روزانه
دی 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386
حدیث روز
باغ صد خاطره با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی محبوب من کجایی...؟ قاصدک های ظهور سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیات خیمه سبز عاشقان علی(ع) دولت عاشقی! سلام علی آل یاسین مصائب بی بی دو عالم علیها السلام گل نگار اذا ضاق لها صدری نگار جان نقطه سر خط ساحل افتاده وقایع اتفاقیه! نگاهی نو
monesam khoda
پشتيباني
|